قسمت نهم، چرا خلقت موجود می‎شود

مقاله : یک
موضوع: قبل از خلقت
قسمت نهم: چرا خلقت موجود می‎شود

بسمه تعالی

فرضیه آفرینش

 

سؤال اصلی در واقع این است که آیا لازم است خلقت موجود شود؟ برای پاسخ به این سؤال در ابتدا نیاز به طرح مفاهیم مرتبط را داریم، مثل خلقت و موجودیت. خلقت از دید ما هر چیزی است که برای ما و به وسیله ما قابل رؤئیت باشد. چون ما سه بعدی هستیم خلقت ما هم از دید ما سه بعدی هستند، لکن در اصل خلقت یعنی پدیدآوردن، حال در هر بعد و به هر شکلی. به عبارت بهتر خلقت یعنی ایجاد هرچیزی که خود توانایی ایجاد شدن را ندارد. موجودیت هم هر چیزی است که خلق شده است یعنی موجود است و ایجاد شده است. با توجه به هر دو تعریف بالا متوجه یک اصل مهم می‎شویم و آن این است که موجودیت خاص خلقت است. یعنی هرچیز که موجود است مخلوق هم هست. حال سؤال پیچیده‎تری به ذهن می‎رسد، پس آیا خدا موجود نیست؟!! زیرا اگر بگوییم خدا موجود است می‎شود(نعوذباللّه) مخلوق!! پاسخ آن است که خدا بنا به تعاریف ما موجود نیست. یعنی هست ولی موجود نیست و فرق فاحشی بین موجود بودن و بودن است. موجود بودن، بودن با واسطه است و بودن بی‎واسطه و مطلق. متأسفانه ادبیات انسانی هیچگونه ریشه‎ای را برای بودن در خارج از بحث موجودیت ندارد زیرا ادبیات هم ساخته مخلوق است، بنابراین برای روشن شدن موضوع ما بایستی از جاده آسفالته ادبیات متداول خارج شده و وارد سنگلاخ خارج ادبیات شده و تلاش کنیم مفهوم را درک کنیم. خداوند هست ولی مخلوق نیست پس یعنی موجود نیست، یعنی بودن او مطلق و خودکفاست و با خلقت حادث نشده است و به همین دلیل هم قابل رؤئیت و قابل حس نیست و درک نمی‎شود فقط در تناسب با مخلوقات که موجود هستند قابل تأمل است. هرچیز که موجود است چون مخلوق است و یک یا چند وجه تشابه با سایر مخلوقات و موجودات دارد حتی اگر دارای مشخصات کاملاً متفاوت و حتی متضادی هم باشد، و این شامل ابعاد هم می‎شود یعنی مثل یک موجود دو بعدی یا حتی یک بعدی و یا با ابعاد منفی و یا یشتر از سه بعدی که اصولاً توسط ما (موجودات سه بعدی) قابل مشاهده نیست هم دارای وجه یا وجوه مشترک با ماست زیرا که آن موجود نیز مانند ما مخلوق است. اصولاً موجودات یا مخلوقات دارای اجزاء هستند  وهمین اجزاء وجه یا وجوه مشترک را ایجاد می‎کند(به همین دلیل ما نمی‎توانیم خداوند را درک کنیم چون اجزائی ندارد که با ما مشترک باشد). اصولاً مخلوقات موجودات مرکبند و ترکیب اجزاء خود منجر به موجودیت می‎شود.

به یک مثال ساده توجه کنید. فرض می‎کنیم که وارد یک محوطه می‎شویم و در آنجا مقدار زیادی پیچ و مهره و سیم برق، باطری، صفحه‎های فلزی، رنگ و غیره و ذالک وجود دارد. حال اگر اجزاء را با هم ترکیب کنیم به یک اتوموبیل می‎رسیم که وجود دارد، در حالی که موجودیت‎های اجزائی قبل از ترکیب‎های اجزاء یک اتوموبیل بود لکن قل از ترکیب اتوموبیل موجود نبود. گاهاً شما در مثلاً جعبه ابزار منزل خود به شیء برخورد می‎کنید که نمی‎توانید آن را شناسایی کنید. ولی وقتی که مشخص می‎شود مثلاً قطعه‎ای متعلق به یخچال منزل شما است تازه آن را شناسایی می‎کنید. یعنی موجودیت آن شیء در ترکیب با چیز دیگری تکامل یافت ولی به تنهایی موجودیت نداشت. پس هیچ مخلوقی هم به تنهایی موجود نیست و حتماً در اجزاء آن دارای ترکیب است و اِلاّ موجودیت ندارد. پس مخلوقات یا اصولاً موجودات و یا موجودیت‎ها نیاز دارند به اجزاء پس نیازمندند و این وجه تمایز مخلوق و خالق است یعنی اینکه خداوند چون خالق است پس موجد نیست(بنا به تعبیرما) زیرا خالق بی‎نیاز است ولی موجود چون مرکب است نیاز به ترکیب دارد. پس خدا هست آن هم به طور مطلق لکن موجود نیست زیرا خالق است و مخلوق نیست. ولی آیا مخلوق حتماً باید موجود باشد؟!! اگر پاسخ مثبت است چرا؟!!

مخلوق قطعاً موجود است و اصولاً هرچیزی که در ذهن ما شکل می‎گیرد و موجود می‎شود مخلوق است. مخلوق چون به خودی خود وجود ندارد، موجودیتش را به نیرویی خارج از خودش مدیون است و آن نیروی خارج از مخلوق که اعمال‎کننده فعل خلق کردن است هر چیز که خلق می‎کند را موجود هم می‎کند زیرا که آن چیز مخلوق است و بنابراین به خالق نمی‎تواند ملحق شود چون اگر مخلوق به خالق ملحق شود دیگر مخلوق نیست و بنابراین موجود هم نخواهد شد، پس اصولاً نیست، یعنی موجود نیست و خداوند هم چون موجود نیست ولی هست پس مرکب نیست و هیچ چیز به ذات او ملحق نمی‎شود چون در این صورت خداوند هم مرکب می‎شود و دیگر مخلوق  است و نه خالق. پس ذات خداوند و خدا دارای هیچگونه جنسیت و ترکیبی نیست و به همین دلیل هم موجود نیست لکن مخلوق چون دارای ترکیب است مرکب است و موجود هم هست. پس مخلوق و هر آنچه که خلق می‎شود باید موجود باشد، زیرا مخلوق است و خالق نیست. اما توجه داشته باشیم که موجود به صرف موجود بودنش هست ولی خالق به صرف بودنش هست. یعنی خداوند همواره هست لکن موجود تنها تا زمانی که مخلوق است موجود است و در واقع نیست چون هر گاه موجودیتش به اراده خالق تمام شود دیگر وجود ندارد، پس در اصل آنچه که هست خداوند هست و مخلوقات چون موجود هستند و موجودیت آنها هم تابع اراده خالق است در نتیجه نمی‎توانند به خودی خود موجود باشند پس نیستند. در واقع این قسمت به اثبات عکس قضیه می‎انجامد، یعنی اینکه مخلوق چون همواره یک موجود است و موجود چون موقت است پس نیست و خالق چون هیچگاه یک موجود نیست و همیشه‎گی است پس هست. به همین دلیل هم در فضاگونه یک عالم خلقتی (از دیدما) عظیم و پیچیده با تمام اجزاء و ترکیباتش به محض موجود شدن به عدم می‎رسد چرا که مخلوق است و موجودیتش چون از جانب خالق بی‎نیاز از زمان است همواره با عدم موجودیتش همزمان می‎باشد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

تماس بگیرید
WhatsApp chat